X
تبلیغات
دوستی

دوستی

تصاویر جنگ یاد یاران بخیر








+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:40  توسط جمشید عابدزاده  | 

یاد بگیریم چگونه یاد بدهیم

مقدمه اختلالات یاد گیری دانش آموزان وقتی دانش آموزی به طور کلی در یکی از زمینه های درسی از نظر میزان پیشرفت  و یادگیری به طور آشکار دچار عقب ماندگی می شود بدون اینکه از نظر ذهنی دچار مشکل عقب ماندگی هوشی باشد کودک یا دانش آموز ناتوان در یادگیری در یک یا چند درس در ارتباط با فهمیدن کاربرد زبان شفاهی یا کتبی از خود ناتوانی نشان می دهد گاهی این ناتوانی ممکن است به صورت اختلال در گوش دادن , فکر کردن , سخن گفتن , خواندن , نوشتن , هیجی کردن یا حساب کردن باشد که در این صورت می گوییم این دانش آموز در یادگیری دچار مشکل  بوده و از خود ناتوانی نشان می دهد البته راه حل های زیادی در این مورد به کار می بریم یکی از راههای مبارزه با اختلال یادگیری تفاوت آن از دیگر اختلالات رشدی باشد یعنی دانش آموز در این رابطه برای یاد گیری رشد چندان نداشته و هنوز به آن حد یادگیری نرسیده باشد و دیگر آنکه این اختلال ممکن است از بد آموزی و عدم تجربه کافی آموزشی باشد سوم اینکه این اختلال ممکن است در اثر کمبود محبت و عدم توجه کافی معلمین و والدین و دیگر دست اندرکاران تعلیم و تربیت ایجاد شده باشد که با تشویق و توجه به آنان این اختلالات کم شده و یادگیری دانش آموز بهتر و بیشتر خواهد شد. مروری بر اختلالات یادگیری (خواندن  , نوشتن , حساب کردن) قبل از پرداختن به اختلالات (ناتوانی یادگیری) به چند نکته باید توجه کرد. همانطور که می دانیم اختلالات عاطفی , رفتاری را می توان به شکلهای مختلف تقسیم بندی کرد موضوع بسیار مهم  در شناسایی اختلالات جلب مشارکت فعال معلم و دانش آموز در این زمینه است یعنی معلم و دانش آموز  باید ارتباط تنگاتنگ داشته باشد تا علت عدم یادگیری یا عدم انجام تکالیف مشخص گردد با انجام آزمایشات و بکارگیری راه حلهای مناسب نتیجه و مناسب ترین راه حل مشخص شود البته از معلمین یا والدین دانش آموز انتظار نمی رود به جای دانش آموز تصمیم گرفته و چاره ی کار را تعیین کنند در این رابطه با وجود محدودیت هایی که داریم و معلمین با آن مواجه اند باید خود را خوب بشناسیم و همچنین دیگران را نیز خوب بشناسیم می دانیم که بین دانش آموزان تفاوت های فردی وجود دارد مهم آن است که ما به عنوان معلم یا راهنما بتوانیم به دانش آموز کمک کنیم تا استعدادهای خود را خوب بشناسد و در جهت شکوفایی آنها تلاش کند. این نقش معلمین بسیار ارزشمند است که البته بعضی از مشکلات برای دانش آموزان قابل حل نمی باشد مثل جدایی والدین یا مرگ آنها.در این جا معلم است که باید دانش آموز را یاری دهد تا واقعیت را همانطور که اتفاق افتاده بپذیرد و بتواند در کنار این وقایع تلخ و تأسف بار راه راست زندگی خود را انجام دهد گاهی علل اختلال یادگیر افت تحصیلی است که دانش آموز تکالیف خود را انجام نمی دهد .  به تدریس معلم بی توجه است نمرات وی روز به روز کاهش می یابد نسبت به درس و کلاس بی علاقه است برای حل این مشکل به نظر من معلمین باید در روشهای تدریس خود تجدید نظر کنند روش چگونگی مطالعه کردن را به دانش آموز بیاموزند. در دانش آموز انگیزه ایجاد کنند و با برپایی کلاسهای فوق برنامه اشکالات وی را رفع کنند به دانش آموز تکالیف مورد علاقه بدهند از بکار گیری کلمات تهمت آمیز (تنبل , ضعیف) خودداری کنند و از همسالان و همکلاسان بخواهند که در مورد وی قضاوت بی جا نکنند. بعضی از دانش آموزان به علت محبت کم والدین یا معلمین دچار اختلال در یادگیری می شوند این گونه دانش آموزان سعی می کنند در کلاس بیشتر خودنمایی کنند و بیشتر سعی می کنند که معلمین و دوستان به او توجه بیشتری داشته باشند و گاهی به گوشه گیری و انزوا طلبی روی می آورند یا با افراد ناباب و افراطی دوست می شوند و مشکلات خود را با آنان در میان می گذارند. برای حل این مشکل می بایست با دانش آموز ارتباط بیشتری داشته باشیم  و اطلاعات خود  را  درباره ی او و خانواده بیشتر کنیم و با والدین تماس گرفته و مسائل و مشکلات وی را جویا شویم البته در صورت موافقت دانش آموز. پس با دادن مسئولیت به دانش آموز در محیط مدرسه و خانه و تشویق رفتارهای مثبت دانش آموز همدلی و هم احساسی با دانش آموز , در غیر این صورت به مراکز  مشاوره ای ارجا نموده و از  این طریق مسائل و مشکلات اورا پیگیری نموده و رفع مشکل و همکاری می نماییم. همانطور که می دانیم هدف آموزش و پرورش تربیت براساس مهارتهاست یعنی فرد بر پایه ی تفکرات و اندیشه های خود قدرت و توانایی برنامه ریزی و مدیریت بر دانش و تواناییهایش را داشته باشد و این موارد زمانی به نتیجه خواهد رسید که فکر و اندیشه ی برنامه ریزان بر مبنای رویکرد حاکم بر فعالیتها و بر خواسته از رهبری و هدایت باشد امروزه با توجه به نیازها  و شرایط رسالت تعلیم و تربیت تغییر کرده است و از این رو آموزش تنها برای خواندن و نوشتن و حساب کردن نیست بلکه کسب مهارتهای اساسی زندگی در اولویت قرار دارد زیرا با کسب مهارتهاست که تفکر , تصمیم گیری , حل مسائل و خلاقیت را می توان در تمام مراحل زندگی و برنامه ریزی بر حل مشکلات موفق شد. ارتباط معلم وشاگرد برای یادگیری دانش آموزان و معلمین باید با یکدیگر ارتباط صادقانه و موثری داشته باشند و از نظرات یکدیگر استفاده کنند به طوری که پیروزی یک نفر را پیروزی خود تلقی کنند و شکست او را شکست خود بدانند و این باورها بسیاری از اهداف واحدهای آموزشی و تربیتی را پوشش می دهد البته معلمین برای حل مشکل اختلالات یادگیری نباید ضعف و مشکلات شخصی خود را مورد توجه قرار دهند چون از طریق قبول تواناییها می توان به ناتواناییها فائق آمد از این رو انسانها برای رشد توسعه ی همه جانبه نیازمند رفع نقایص و ارتقای تواناییهای هستند. خصوصیات دانش آموزان دانش آموزان دارای خصوصیات متفاوتی هستند از جمله تفاوت در تواناییها , علایق و مهارتهای مختلف از این رو برای حل مشکل اختلالات یادگیری باید موارد فوق را در نظر گرفت. برای مواجه با هر یک از افراد با  ویژگی های خاص خود لازم است با همه ی ویژگی ها شناخت کامل داشته باشند که این ویژگی ها عبارتند از: 1.     ضعف شدید در یکی از دروس املاء , قرائت , ریاضی. 2.     در زمینه رشدی و حرکتی در زندگی تأخیر چندانی دیده نمی شود. 3.     از نظر بهره ی هوشی نیز عادی است. 4.     با روش های آموزشی ویژه در سنین بالاتر تا حدودی رفع می گردد. 5.     میزان هماهنگی با محیط معمولا دچار اختلال زیاد نمی گردد  که معلمین می بایست با آگاهی از این ویژگی ها از روش ها و تکنیک های مناسب استفاده کنند برای تأثیر گذاری مثبت در افراد متفاوت و رسیدن به روش های مناسب باید رابطه و مناسبت ها مشخص می شود برای موفق شدن در این زمینه ایجاد رابطه حسنه ضروری است 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 14:2  توسط جمشید عابدزاده  | 

اولین روزی که وارد خط مقدم شدم

اولین روزی که وارد خط مقدم در منطقه جنگل های ام القعر از توابع فکه جزء شهر اندیمشک شدم آن منطقه پشه هایی بود که شبها امان رزمندگان را می برید و سربازان  به آن می گفتند پشه های خاکی البته فراموش نشود که رتیل و عقرب و مار در منطقه خوزستان فراوان است. بعضی از سربازان که تاب و توتنشان طاق می شد پشه بند می زدند اما ما که تازه وارد بودیم پشه بند الحمدالله نداشتیم از قضا همان شب یکی از سربازان قدیمی به ما اعلام کرد که قرار است دشمن آتش تهیه بریزد من با خودم گفتم چه مردانه می خواهند آتش تهیه بریزند ما را خبر می کنند ولی من بد متوجه شده بودم اما آن شب گلوله های توپ از روی مان رد می شد با هر گلوله ما از خواب بیدار می شدیم و می رفتیم داخل سنگر اجتماعی (البته این را نگفته بودم که ما بیرون از سنگر روی تختخوابهایی که با چوب ساخته بودیم می خوابیدیم) و بعد بیرون می آمدیم آن شب تا ساعت 4 صبح نخوابیدیم تا اینکه  به من و یکی از سربازان قدیمی گفتند که نوبت شماست که نگهبان باشید  من خوشحال شدم چون می توانستم بیدار باشم و از رفتن داخل سنگر و بیرون آمدن خلاص می شدم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 14:48  توسط جمشید عابدزاده  | 

اولین روزی که به سربازی رفتم

17 اردیبهشت سال 1364 بود من به همراه پسر دایی خود شهید سیاوش شاقلانی دیپلم گرفته بودیم و پسردایی در قزوین مشغول به کار بود من هم در لاهیجان شاگرد بنا بودم و کارگری می کردم تا پولی جمع و جور کنم به خدکت سربازی بروم اما هنوز وقت داشتم که به سربازی نروم ولی از آنجایی که من دوست داشتم در جنگ حاضر باشم بدون اینکه به پسردایی ام خبر دهم خود به ژاندامری آن روز معرفی نمودم و 19 اردیبهشت 1364  به پادگان بزرگ و زیبایی 06 لشکر اعزام شدم وقتی به آنجا رسیدیم شب بود از دم در که وارد شدیم از جلو نظام و خبردار ایستادیم فردی برایمان سخنرانی  کرد که شما باید هر چه سریعتر آماده شوید تا به جبهه ها اعزام شوید لذا یک هفته مرخصی دارید تا فکرهایتان را بکنید بعد هم لباس سربازی که غالباً برایمان بزرگ بود را به ما دادند و با همان اتوبوس برگشت خوردیم و گفتند بعد از یک هفته خود را به پادگان معرفی نمایید. ما هم اینکار را کردیم یادم است اولین شب جناب استوار حمید علاءالدین بالای یکی از تختخواب ها رفت و به چپ چپ و به راست راست را آموزش داد و بعد از لحظاتی چراغها خاموش و به ما گفتند بخوابید ما هم  مثل زمانی که در خانه بودیم خوابیدیم هنوز نیم ساعتی نگذشته بود  صدای برپا بلند شد همه مان سراسیمه بلند شدیم , چه خبر شده , بمباران شده  گفتند نه پوتین هایتان درست چیده نشده , حدود یک ساعتی دور آسایشگاه دویدیم بعد گفتند بروید بخوابید ما آمدیم  که به خوابیم اما هنوز به خواب نرفته بودیم که دوباره صدای برپا بلند شد و باز همیک ربعی دور آسایشگاه دویدیم و رفتیم خوابیدیم یک هفته اول مدام تکرار می شد تا اینکه نوبت بمباران تهران رسید و شبها , آرام و قرار نداشتیم یکی از شبها وقتی آژیر  خطر به صدا در آمد همه سربازان بیرون دویدند عده ای با ملحفه و عده ای با پتو بعد از اینکه آژیر وضعیت سفید نواخته شد سربازان وارد آسایشگاه شدند و هر کس سرجای خود خوابید سرباز نگهبان آسایشگاه یک ساعت بعد ما را بیدار کرد بلند شوید سربازی گم شده است باید پیدا کنیم ما همگی رفتیم دور آسایشگاه , اینور آنور دیدیم سرباز بر روی سنگ ها خوابیده بود آن هم چه خوابی.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 14:46  توسط جمشید عابدزاده  | 

زادگاهم

زادگاهم روستای سرسبز ولی گمنام لور از توابع بخش دیلمان که اکثر مردمشان بسیار زحمت کش و کوشا می باشند و در محرومیت مضاعف زندگی می کنند و دیار شهیدانی مانند سیاوش شاقلانی - نورالله شاقلانی - حسین شاقلانی - مهدی شاقلانی -  برارجان حیدری - رمضان شاقلانی و ابراهیم خرسند است ؛ می باشد و افتخارمان است که در این دیار نشو و نما نموده ایم که عطر شهیدان به مشاممان آشناست.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 22:50  توسط جمشید عابدزاده  | 

سلام اهالی گذشته , حال و فردا

سلام اهالی گذشته , حال و فردا

می دونی من بچه دیروز جوان جنگ و میان سال امروزم وقتی به خاطراتم نگاه می کنم با خود می گویم راستی چی می شد آن دوستی های زمان جنگ بود ولی بدون جنگ, افسوس که دیگه از آن دوستی ها و محبتها یا نیست یا بسیار کم است آن روز تا می گفتند فلانی این مسئولیت را قبول کن می گفت اقا ببخشید فلانی از من بهتر است و حق اوست. ولی امروز چه بخاطر رسیدن به مقام همدیگر را از هر نظر لت و پار می کنند . یادم میاد روزی که در فکه توسط نیروهای عراقی تحت عنوان عملیات متحرک به محاصره در آمدیم و دشمن از هر سو با انواع و اقسام گلوله ها ما را هدف قرار داده بود و همه مان فکر می کردیم که لحظاتی دیگر  با شهیدان خواهیم بود یا اینکه به کاروان اسیران جنگ خواهیم پیوست و در همان حال برای همدیگر می مردیم و گذشتها و مردانگی ها در نهایت بود آب گرمی تهیه کردیم  پنج نفری که در یک سنگر اجتماعی بودیم غسل کردیم آن هم چه غسلی , غسل شهادت و برای همدیگر دعا می کردیم عاقبت بخیری  برای همدیگر از خدا طلب می کردیم راستی می دونی چی شد هر پنج نفرمان  مجروح شدیم و امروز سالگرد آن روز است یادش بخیر و گرامی .

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 0:0  توسط جمشید عابدزاده  | 

درس زندگی

کسی که دوست دارد عمرش طولانی  و روزی اش فراوان شود پس با خویشاوندان خودارتباط داشته باشد. 

ادب آن است که وقتی از منزل خود بیرون رفتی هر کسی را مشاهده  نمودی  از خود بهتر بدانی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 15:12  توسط جمشید عابدزاده  | 

من ...

من ارگ بمم  خشت به خشتم متلاشی

تو  نقش جهان  هر وجبت ترمه و کاشی

در هر نفس این است دعایم ای دوست

در زیر و بم خاطره آزرده نباشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 22:15  توسط جمشید عابدزاده  |